تبليغاتX
کمپین حمایت از بهرام بیضایی
 
وبلاگی برای حمایت از فیلم استاد بیضایی
 
بهرام بيضايي 72 سالروز تولدش را در آمريكا سپري مي‌كند، او كه به دعوت دانشگاه «استنفورد»، براي برگزاري يك دوره آموزشي يك ساله به آمريكا سفر كرده است، قرار است به دغدغه چندين ساله‌اش درباره انتشار كتاب «هزار افسان كجاست» پاسخ گويد و اين كتاب را در آمريكا منتشر كند. به گزارش خبرنگار بخش تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين نمايشنامه‌نويس، فيلم‌نامه‌نويس كارگردان تئاتر و سينما چند ماهي پيش از سفرش در نشست رونمايي كتاب فيلم‌نامه «وقتي همه خوابيم»، مهم‌ترين دغدغه فعلي خود را انتشار كتاب «هزار افسان كجاست» دانست و گفته بود: «پنج سال پيش اين كتاب را براي چاپ ارايه كردم، اما چون مجوز نگرفت آن را نگه داشتم. بعد از آن به اين نتيجه رسيدم كه كتاب براي خوانندگان متخصص مناسب است و براي ديگران چندان قابل درك نيست. بنابراين آن را گسترش دادم و تغييراتي بر آن اعمال كردم. به گونه‌اي كه از 140 صفحه به 400 صفحه رسيد و بايد بعد از غلط‌گيري نهايي دوباره آن را براي صدور مجوز ارايه بدهم.» بيضايي مي‌گفت:«اگر اين كتاب در بيايد بار بزرگي از دوش من برداشته مي‌شود. از سوي ديگر بسيار علاقه‌مندم كتاب سومي درباره اساطير ايران بنويسم كه تصور نمي‌كنم فرصت نوشتن آن را پيدا كنم.» بيضايي كه تا چند ماه قبل‌تر شور و شوق اجراي نمايش‌نامه سهراب‌كشي‌اش را داشت، در همان نشست درباره اجراي اين نمايش‌نامه همزمان با سال فردوسي گفته بود: «در لحظه‌اي هستم كه از اين متن بيزارم. زماني وجود دارد كه چيزي در آدم مي‌رسد و آن‌چيز در لحظه ديگري خشك مي‌شود و من امروز اين احساس را نسبت به اين متن دارم. زماني حس مي‌كردم مي‌توانم اجراي فوق‌العاده‌اي از اين نمايش به صحنه ببرم. اما امروز هيچ اطميناني ندارم. در شرايطي كه آدم‌ها و قوانين مدام درحال تغيير هستند نمي‌توانم جلو بروم. در اين وضعيت مانند درختي هستم كه قهر كرده است. اگر چيزي كه زمان آن فرا رسيده اتفاق نيافتد در درون من جوشش‌هاي برعكسي رخ مي‌دهد و در اين وضعيت هيچ نمي‌دانم سرنوشت اجراي «سهراب كشي» چه مي‌شود. روزي مي‌گويند آن را اجرا كن اما من تا بخواهم اين پيشنهاد را باور كنم ديگر كسي براي اجراي اين اثر پيگيري نمي‌كند.» اين پژوهشگر در همان نشست در پاسخ به پرسش ديگري درباره تكميل و انتشار دوباره كتاب «نمايش در ايران» مي‌گفت:«من يك نفرم و دستيار و گروهي ندارم. از سوي ديگر بايد زندگي‌ام را هم بگذرانم، درحالي‌كه پژوهش كاري كامل و تمام است كه معمولا به صورت گروهي انجام مي‌شود. اما از آنجا كه من تنها هستم هنوز نتوانسته‌ام نسخه كامل‌تر اين كتاب را آماده چاپ كنم.» بيضايي كه سال 86 بعد از 10 سال دوري از فيلمسازي ، فيلم «وقتي همه خوابيم» را ساخته بود، سال گذشته بر آن شد تا ساخت ديگر فيلم‌نامه‌اش «مقصد» را آغاز كند هرچند اين فيلم‌نامه پروانه ساخت گرفت، ساخت آن با مشكلاتي روبرو شد و بيضايي بهتر ديد مدتي دست نگه دارد تا همچنان با فيلم‌هايي مانند «باشو غريبه كوچك»،«مرگ يزدگرد»، «چريكه تارا»، «كلاغ»، «سفر»، «مسافران»،«شايد وقتي ديگر»،«سگ‌كشي» و... يكي از كم‌كارترين و در عين‌حال اثر گذارترين فيلمسازان ايران باشد. بهرام بيضايي مردي كه نگران درختان اين كشور است، هنرمندي كه از قطع درختان هزاران ساله اندوهگين است، چند سال پيش در سالروز تولدش مي‌گفت: «دهها فيلم نساخته‌ام تنها 9 فيلم بلند و سه فيلم كوتاه ساخته‌ام، هر چند براي ساخت همين فيلم‌ها هم تلاش بسياري كرده‌ام.مي‌خواستم از كارهايي كه نكرده‌ام، بگويم اما آن قدر طولاني است كه نه وقت و نه حوصله من و شما مجال پردختن به آن را نمي‌دهد و من هم قصد ندارم حرفهايم رنگ گلايه به خود بگيرد.» به گزارش ايسنا، بهرام بيضايي زاده پنج دي‌ماه 1317 درتهران، كارگردان سينما و تئاتر، نمايشنامه‌نويس، فيلمنامه‌نويس و پژوهشگر كشور است. او علاوه بر كارگرداني و نمايشنامه‌نويسي در سينما و تئاتر، عرصه‌هاي ديگري چون تدوين، ساخت عنوان‌بندي و تهيه‌كنندگي را هم تجربه كرده است. بيضايي از سال 1340 تاكنون 24 فيلم كوتاه و بلند را كارگرداني و يا تدوين كرده است كه فيلم‌هاي سينمايي بلند «چريكه‌تارا»، «مرگ يزدگرد»، «باشو غريبه كوچك»، «شايد وقتي ديگر»، «مسافران» و «سگ‌كشي» از مهم‌ترين آثار او به شمار مي‌رود. اين كارگردان كه نوشتن 30 نمايشنامه را در كارنامه‌ كاري‌اش دارد، تاكنون هشت اجراي تئاتر نيز داشته است. اين هنرمند نگارش 51 فيلمنامه، پنج روايت و شش پژوهش را نيز در كارنامه خويش به ثبت رسانده است.
  نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 22:33  توسط   | 


 
 فیلمهای خانه مادری ام مرداب  ساخته مهرداد اسکویی و باد سرخ ساخته علی محمد قاسمی  در حالی  روز دوشنبه  در بخش بهترین بهترین های بیست وهفتمین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران در سینما فلسطین به نمایش در آمد که تماشاگران حاضر در سالن به تشویق بهرام بیضایی! پرداختند .
 به گزارش پارس توریسم ،بیضایی که امسال برای تدریس در دانشگاه استنفورد به خارج از کشور سفر کرده  وهم اکنون درایران نیست تدوین فیلم باد سرخ علی محمد قاسمی را انجام داده  وهنگامی که درتیتراژنام بهرام بیضایی به عنوان تدوینگر منتشر شد همه حاضران در سالن سینما که پر از تماشاگر بودند به تشویق بیضایی پرداختند .فیلم باد سرخ علی محمد قاسمی محصول 1381است .
 در سانس 13تا 14:30سینما فلسطین بیشترین استقبال از فیلم خانه مادری ام مرداب ساخته مهرداد اسکویی صورت گرفت و همچنین فیلم سینما سگ شاهد احمد لو نیز با استقبال نسبتا خوبی مواجه شد .

  نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 6:34  توسط   | 
 

 

 دکتر سعید طلا جوی استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه لندن به تازگی در برنامه ای دردانشگاه یوسی ال ای لندن و در مراسمی که به بهانه بزرگداشت بهرام بیضایی برگزار شد به تمجید از این کار گردان مطرح سینماو تئاتر ایران پرداخته است .
 
  /اجرای نمایش آرش توسط دانشجویان انگلیسی/
 
اجرای نمایش «آرش» توسط دانشجویان انگلیسی دانشگاه ردینگ، بخش دیگری از این برنامه بود
 به گزارش پارس توریسم ،در این نشست که باحضور علاقه مندان این کار گردان مطرح برگزار شد مطالب قابل توجهی عنوان شد که درزیر می آید :  
 
 /نابغه ای به اسم بیضایی/
 
در گزارشی که برخی رسانه های اینترنتی از این برنامه منتشر کرده اند آمده است :در این جلسه  از سوی سعید طلاجوی بیضائی به عنوان نابغه‌ای معرفی شد که طی سال‌های دراز هیچ وقت نومید نشده و به قول آقای طلاجوی زمانی که غلامحسین ساعدی، عباس نعلندیان و بیژن مفید درگذشتند یا به مرگ خودخواسته تن دادند، بیضائی با جدیت و به طور «سیستماتیک» به کارش ادامه داد: «او ابتدا از نقالی در کارهایش استفاده کرد، سپس از خیمه‌شب بازی، بعد از تخت حوضی، بعد تعزیه و سپس همه‌ی آنها با یکدیگر.»  

 /مذاکره ای بین گذشته وحال/

دکتر طلاجوی در ادامه گفته  بیضائی طی دوره‌های مختلف به سیاست توجه نکرد، چرا که می‌داند مشکل، مشکل فرهنگی است. او گفت بیضائی مذاکره‌ای را بین گذشته و حال پیشنهاد می‌دهد و ارتباط با فیلم‌های او آسان است، اما درک آنها آسان نیست.
 
/بیضایی به مثابه فردوسی/
 
طلاجوی  درادامه صحبتهای خود اضافه کرد کاری که بیضائی با زبان می‌کند، مانند کاری است که فردوسی با زبان کرده است. طلاجوی همچنین اشاره  کرد که بیضائی اولین کسی است که در سفر و عمو سیبیلو درباره‌ی بچه‌ها فیلم ساخته است. همچنین در زمانه‌ای که کلاه مخملی‌ها قهرمان بودند، قهرمان او، آقای حکمتی روشنفکر است که می‌خواهد با جامعه‌اش ارتباط برقرارکند. به گفته این استاد دانشگاه : «همه این‌ها بیضائی را بی‌همتا می‌کند.»
 


 
  /نمایشی که انسان را به یاد شکسپیر می اندازد/
 
 
در جلسه‌ی پرسش و پاسخ با بازیگران و کارگردان این نمایش، یکی از بازیگران دختر این نمایش گفت که نثر آرش او را به یاد شکسپیر می‌اندازد و یکی دیگر از بازیگران نمایش که درباره‌ی تآتر چین تحصیل کرده بود، به شباهت‌های تآتر چین و این نمایش اشاره‌ی مختصری داشت.
یکی دیگر از سخنرانان با نام دکتر پروشوت کلامی، حرف‌هایش را با اشاره به پروژه‌هایی از بیضائی که مجوز نگرفتند آغاز کرد. او گفت بیضائی در هر دو دوره‌ی شاه و پس از انقلاب، شرایط سیاسی مطلوبی نداشته و مانع‌تراشی‌های زیادی را تحمل کرده و جلوی برخی از کارهای او گرفته شده است. او از جلوگیری اجرای «ندبه» در سال ۱۳۵۵ آغاز کرد، اما اندکی پیش از آن هم نهایت تلاش بیضائی برای ساخت «حقایق درباره‌ی لیلا دختر ادریس» کاملاً بی‌نتیجه ماند و بیضائی در صفحه اول کتاب چاپ شده‌ی این فیلم‌نامه می‌نویسد:«هر کسی در هر مقامی کوشید تا این فیلم ساخته نشود!»
 

 /مردی که حاضر نیست باج بدهد/

در بخش پرسش و پاسخ یکی از حضار پرسید که چرا بیضائی به اندازه‌ی کیارستمی و برخی دیگر از فیلم‌سازان ایرانی در جهان شناخته شده نیست. دکتر سعید  طلاجوی در پاسخ  به پیچیده بودن و آمیخته بودن فیلم‌های بیضائی با فرهنگ ایران اشاره کرد و این که او حاضر نیست باج بدهد و فیلمش را برای جشنواره‌های جهانی آسان‌فهم‌تر کند.

 /بیضایی مهمترین چهره روشنفکری/
 
 
اما «وحید» یکی از سخنرانان، گفت طی سال‌ها مرکزی که در ایران مسئول روابط خارجی سینمای ایران و فرستادن فیلم‌ها به جشنواره‌های جهانی است هیچگاه روی خوشی به فیلم‌های بیضائی نشان نداده است. با این حال او اشاره کرد که در داخل ایران عکس این ماجرا صادق است و پس از مرگ احمد شاملو، بهرام بیضائی مهم‌ترین چهره‌ی روشنفکری ایران محسوب می‌شود.
.
 
 
 
 چندی پیش نیز دانشگاه یو سی ال لندن با همکاری بنیاد میراث ایران  در برنامه‌ریزی ویژه‌ای، چهار فیلم بعد از انقلاب مهرجویی را در مجموعه نشست‌های هفتگی از منظر ادبیات تطبیقی مورد بررسی استادان سینما و ادبیات در دانشگاه لندن قرار داد.

دکتر سعید طلاجوی، استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه لندن که این برنامه زیر نظر او برگزار ‌شد بعدها درگفت وگویی بامهرداد قاسمفربه تمجید از سینمای مهرجویی پرداخته بود.

اودر بخشهایی از گفت وگوی خود عنوان کرده : در سینمای ما آقای مهرجویی یکی از سردمداران اقتباس است.من دو سه تا از کارهای ایشان را با اقتباس‌های دیگری که در دنیا در مورد آثار ادبی رخ داده است مقایسه کردم.مثلاً فرض کنید نمایشنامه خانه عروسک از هنریک ایبسن که آقای مهرجویی این قصه را با نام فیلم سارا بازسازی کرد در دیگر کشورها هم مورد اقتباس در سینما قرار گرفته است. اما فیلم ایشان یکی از بهترین فیلم‌هایی است که با نگاهی به این اثر ساخته شده است.
قصه پستچی اثر بوخنر که ایشان قبل از انقلاب به فیلم تبدیل کردند نیز یکی از اقتباس‌های مورد توجه من است. به این دلیل تصمیم گرفتم در مورد کارهای ایشان برنامه‌ای بگذارم که کارهایی از این کارگردان را که خوب کار شده‌اند و با اقتباس از رمان‌های غربی ساخته شده‌اند بررسی کنم که البته این ارزیابی در کنار یکی از کارهای ایشان که از یک داستان ایرانی اقتباس شده است انجام می‌شود.

/درباره تاثیرات هامون/
این استاد ادبیات درادامه گفته : برای انتخاب یک کار ایرانی از آقای مهرجویی هامون مورد توجه من بود. هامون فیلمی است که خیلی طرفدار داشت و تأثیر زیادی روی مردم و به خصوص بر روشنفکران مذهبی و غیر مذهبی باقی گذاشت.
این تأثیرگذاری دلایل بسیاری داشت. چون پایان یافتن یک دوره از روشنفکری را در ایران نشان می‌داد .شاید به پایان رسیدن دوره چپ‌گرایی و یا حتی دوره انقلابی را نشان می‌دهد و رفتن به سوی یک درویش مآبی و عرفان مسلکی خاص که در آثار مهرجویی بیشتر یک اگزیستانسیالیسم است. یعنی نوعی عرفان که ترکیب عرفان غرب و شرق است.


/درباره رابطه رمان وفیلم /
دکتر سعید طلاجوی درادامه افزوده است : شما وقتی رمان معروف سال بلو را می‌خوانید می‌بیند که یک رمان قابل توجه و بزرگ است. معمولاً وقتی یک رمان به فیلم تبدیل می‌شود همه می‌گویند فیلم ضعیف‌تر از رمان عمل کرده است. دلیل این موضوع هم یک مسئله ریشه‌ای است.توجه کنید که وقتی شما یک رمان را قبل از دیدن فیلم آن می‌خوانید. تخیل شما به شما اجازه می‌دهد که به بهترین نحوی آن را تصویر کنید. وقتی آن تصاویر تبدیل به فیلم می‌شود به نوعی فقط تعبیر و تخیل یک نفر است. معمولاً در حوزه اجرا هم مسئولیت‌ها و محدودیت‌هایی وجود دارد. به خاطر همین است که تخیل خواننده در رمان قوی‌تر از فیلم عمل می‌کند و فکر می‌کند که طبعاً رمان، بهتر از فیلم است.
شاید یکی از دلایل اصلی که اقتباس از رمان برای ساخت فیلم را تبدیل به ریسک می‌کند، همین باشد.
اما در مورد آقای مهرجویی، شما اگر ندانید که خانه عروسک چه داستانی است، حتی شک هم نمی‌کنید که این یک داستان غیر ایرانی باشد. او داستان را به نوعی درون فرهنگی می‌کند تا به یک فیلم کاملاً متفاوت تبدیل می‌شود. در این فیلم جلوه‌های ویژه و عناصر فیلمی بسیار قوی عمل می‌کند. ممکن است در مراحلی، مهرجویی نیمه موفق عمل کند اما در هامون و در سارا او بسیار موفق عمل کرده است.
/درخت گلابی/
این استاد دانشگاه درادامه افزوده :مهرجویی در داستان درخت گلابی، یک داستان مختصر را تبدیل به یک داستان بزرگ می‌کند. در بانو هم به همین نحو.
یکی از دوران اوج سینمای ایران در دهه پنجاه بود که هنرمندان به آثار ادبی روی آورده بودند. مثلاً شازده احتجاب و شوهر آهو خانم از روی بزرگ ادبی فارسی اقتباس شده‌اند.

/اشاره به بهرام بیضایی/
دکتر طلا جوی درادامه صحبتهای خود به بهرام بیضایی نیز اشاره کرده وگفته :یکی از بزرگترین فیلمسازان ما، یعنی آقای بیضایی، به نحوی خودشان یک متفکر ادبی به حساب می‌آیند و از داستان‌های درون ذهنی خودشان فیلم می‌سازند.

/تفاوت فیلمهای قبل وپس از انقلاب/

این استاد دانشگاه همچنین درباره تفاوت فیلمهای قبل و پس از انقلاب مهرجویی گفته :در این میان چند نکته وجود دارد. مقداری از این تفاوت‌ها به ویژگی‌های دستوری قبل و بعد از انقلاب برمی‌گردد. دستور زبان ما در این دوره عوض شد. همچنین به خاطر محدودیت‌هایی که در نمایش مسائل جنسی و عاشقانه و روابط مابین زن و مرد وجود دارد طبعاً بعد عرفانی در آثار وی بیشتر مطرح می‌شود.
فیلم‌های بعد از انقلاب ایشان طبعاً محتاط تر است. به خصوص در فیلم هامون که فیلم شجاعانه‌ای هم بود می‌توانست روابط عاشقانه بیشتر مطرح شود همان طور که اگر به یادتان مانده باشد در فیلم آقای پستچی او که پیش از انقلاب ساخته شد این مسائل ذکر می‌شود. ولی در اینجا چنین چیزهایی نمی‌بینید.

/قوی تر شدن جنبه های عرفانی /
وی درادامه تاکید کرده :کارهای مهرجویی افت خاصی نکرده است ولی جنبه عرفانی در آثار او قوی‌تر شده است. بخصوص در فیلم‌هایی که در اواخر دهه ۶۰ تا اواسط دهه ۷۰ ساختند این بعد عرفانی به طور پررنگ وجود دارد و از آن حمایت هم می‌شد. این روند ادامه یافت تا اینکه ایشان نسبت به مسائل زنان جامعه حساس شدند.
در آن زمان بود که این بعد عرفانی به تدریج کنار رفت و در کنارش سردرگمی روشنفکر و هنرمند خلاق و قربانی شدنش به نحوی و قربانی شدن زن به شکل دیگری، در آثارش مشهود و نمایان شد. ایشان با زمان پیش رفتند. مباحث جدی و خوبی را طرح کردند. طبعاً یکسری عناصر هم، مثل نمایش مسائل عاشقانه و جنسی، حذف شد.

/پرهیز از طرح مسائل درگیر کننده /
این استاد دانشگاه همچنین گفته :اگر هم این عناصر مطرح می‌شوند، مثل فیلم درخت گلابی، به صورت یک عشق بچگانه و پاک مطرح می‌شود. در واقع ایشان پرهیز می‌کند از طرح مسائلی که می‌تواند منجر به ایجاد درگیری برای فیلمش بشود.

/سنتوری ونمایش برجسته تر مشکلات/
سنتوری از این لحاظ کمی گویاتر بود. فکر می‌کنم به دلیل تغییر شرایط فرهنگی در ایران بود و اینکه این روزها موضوعات و مشکلات روزمره‌ای مثل روابط مابین جوانان، ازدواج‌های ناموفق و طلاق در جامعه افزایش یافته است. مقداری از این مسائل در سنتوری مهرجویی هم به شکل برجسته‌تری نمایش داده می‌شد.
/ذهنیتهای عمیق روانشناختی مهرجویی /

اگر چه فیلم پستچی ایشان که قبل از انقلاب ساخته شد از یک اثر غیر ایرانی اقتباس شده بود. ولی گاو و دایره مینا این طور نیست. من تصور می‌کنم یکی از دلایل این مسئله وجود غلامحسین ساعدی است که ذهنیت‌های عمیق روانشناختی را در آثارش نشان می داده است، می‌دانید که ساعدی یک روانشناس بود، و این ذهنیت‌ها با دنیای ذهنی آقای مهرجویی همخوانی داشته است.

/کمبود آثار مورد علاقه/
مهرجویی بعد از انقلاب با کمبود آثاری که مورد پسندش باشد در ادبیات ایران مواجه می‌شود. همان طور که می‌بینیم وقتی اثری مثل بانو و درخت گلابی از خانم ترقی را می‌خواند که با جنبه‌های قوی مسائل ذهنی ایشان، مثل روشنفکر سردرگمی که خلاقیت خود را از دست داده است یا زنی که سردرگم است و هویت خودش را نمی‌یابد، همخوانی دارد به آن می‌پردازد.
یکی از مسائل مورد توجه مهرجویی، تاریخچه ملی انسان به عنوان هویت فردی اوست. در هامون می‌بینیم که در صحنه‌ای که او دارد نقشه را ورق می‌زند نقشه ایران کوچک و کوچکتر می‌شود.
ولی پس از انقلاب دلیل عمده روی آوردن او به آثار ادبی خارجی این بوده است که با یک نوع عدم وجود سلیقه ادبی مورد پسندش در داخل مواجه شده است. البته نباید این را هم از نظر دور بداریم که به طور کلی ایشان به آثار کسانی چون سال بلو و سلینجر علاقه‌مند است.


  نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 12:52  توسط   | 

 

ما همه خوبیم

مازیار فکری

قضاوت درباره دهمین فیلم بهرام بیضایی، به واسطه جمع اضداد موجود در پیکره فیلم «وقتی همه خوابیم» به عنوان اثری هنری منتزع از شخصیت خالق اثر و در عین حال، به دلیل حواشی پرشمار به وجود آمده پس از نمایش اولیه فیلم در جشنواره فجر، کار دشواری است. این یادداشت می‌کوشد فارغ از جو سازی‌ها و غوغا سالاری‌های ایجاد شده پیرامون اثر نکاتی از متن و فرامتن آن را طرح کند.
1- «وقتی همه خوابیم» به نقد صریح و بی پرده مناسبات ناسالم پشت پرده سینمای ایران دست می زند. جنگ قدرت، سرمایه سالاری و تمایلات ضد فرهنگی صاحبان این دو عنصر تعیین کننده (سرمایه- قدرت)، دستمایه فیلم در فیلمی قرار گرفته که تا دقیقه چهلم تماشاگرش را در بهت و گیجی نگه می دارد و خیلی دیر او را روشن
می کند که آنچه تاکنون دیده، فیلمی است در حال ساخت که متوقف شده و تازه از اینجا به بعد قصه اصلی آغاز می شود.
بیضایی از همان آغاز- حتی در فیلمی که در بطن فیلم اصلی در حال ساخته شدن است- به قطب بندی میان شخصیت‌های خوب (مطلقاً خوب) و بد (مطلقاً بد) دست می زند. در این میانه طبیعی است که فیلمساز برآشفته از نامرادی ها و بی مهری ها، خود را در زمره گروه اول جای دهد.
در تک تک پلان‌ها و سکانس های فیلم، خشمی که فیلمساز را بر آن داشته تا چنین اثری بسازد، از پشت دوربین بیرون می‌زند و چشم و گوش و ذهن را می‌آزارد. آن خشم یاد شده فی‌نفسه چیز بدی نیست و چه بسا خشم های تلنبار شده در پس ذهن و روح هنرمند، که به خلق آثار هنری شاخص و فاخری انجامیده است. اما خشم بیضایی از این جنس نیست. بیشتر به خشم آدمی می ماند که حرف های پراکنده و گاه نادرستی در اثبات حقانیت خود بر زبان می راند. حال آنکه با حفظ آرامش و کنترل این خشم، می توانست مواضع درست و منطقی خود را بر کرسی حق و عدالت بنشاند. این نگاه آکنده از کینه و نفرت نسبت به دیگران و جامعه (که در تمامی لحظات فیلم به چشم
می‌خورد) مختص روشنفکران سرخورده ای است که ارتباطشان با اجتماع، محدود و یا به کلی قطع شده است.
نگاه پر کینه و نفرت یاد شده از متن فیلم هم خارج شده و به ساحت فرامتن پا می گذارد. نمونه آشکار آن را در حمله تند فیلمساز به منتقدین مخالف فیلم، در نشست مطبوعاتی و گفت‌و‌گوهای بعدی او در مذمت هر آنکه «وقتی همه خوابیم» را در شأن سابقه و داشته های فکری و عملی کارگردان نمی‌داند، می توان یافت. طبیعی است که گروهی هم به سیاق همیشه، تحت هر شرایطی زیر علم یک هنرمند صاحب اعتبار سینه می زنند و هر نگاه مخالفی را، غرض ورز و معاند ارزیابی می کنند.
خطر این گروه به مراتب بیش از آنانی است که اعتبار و شهرت خود را در تخریب و تحقیر بی‌منطق و بدون ارائه دلایل واضح و روشن شخصیت‌هایی که خواه ناخواه وجهی اساطیری یافته اند، جست و جو می‌کنند.
2-دیالوگ‌های فیلم به مانند همه آثار بیضایی، زیاده از حد فاخر و مطنطن هستند، به همین دلیل شنیدن آنها از زبان هر شخصیتی با هر طبقه و مرام و موقعیت اجتماعی، به گوش نامأنوس است. فرقی نمی‌کند این دیالوگ‌ها، گفته‌های شخصیت‌های مثبت و خیر داستان باشد- که به شکلی طبیعی فیلمساز خود را نمونه‌ای بارز از این جمع می داند- یا شخصیت های منفی و شر ماجرا که هر کدام به زعم خالق اثر،
رنگ و بویی از لمپنیزم و ناراستی را در ذات خود دارند. اینگونه است که شیوه دیالوگ نویسی منحصر به فرد و ناب بیضایی در عمل به نقض غرض منجر می شود و اینگونه است که بسیاری از شخصیت‌های اصلی و فرعی فیلم را باور نمی کنیم. حتی اگر انگ عوام زدگی- به تعبیر استاد، لات بودن- و نافهمی مفاهیم مطرح شده در فیلم را بر پیشانی مان الصاق کنند. از اینجا بزرگ ترین ایراد فیلم «وقتی همه خوابیم» به عنوان اثری از یک فیلمساز با کارنامه‌ای درخشان و قابل بحث رخ می نماید. چرا که او نا امیدانه و تلخ اندیشانه می‌کوشد مفاهیمی نه چندان دشوار و غیر قابل هضم را در لفافی از پیچیدگی و دشوار گویی پنهان ساخته و سپس به مخاطب ارائه کند.
3- «وقتی همه خوابیم» به لحاظ میزانسن، دکوپاژ و اجرا اثری کم نقص و با اندکی اغماض بی نقص است. نکته‌ای که با توجه به سوابق و کارنامه هنری بهرام بیضایی نه عجیب است و نه دور از ذهن. اما ایده اولیه و جهان داستانی که فیلمساز بنا می‌کند را می توان با ایرادهایی متعدد همراه دانست. از آن جمله می توان به اغراق های خاص و همیشگی در شخصیت‌پردازی آثار بیضایی اشاره کرد، که در «وقتی همه خوابیم» به حد اعلای خود
می رسد. شخصیت های پرشمار فیلم به ویژه در شخصیت‌پردازی کاراکترهایی با بار منفی، این آدم ها را بیشتر به کاریکاتورهایی انسانی بدل می‌سازد که تشخیص و بازشناسی هویت آنان با ما به ازاهای موجود در جامعه ناممکن است. لطفاً نگویید این سبک کار استاد است که اگر هست، رویکرد صواب و درستی نیست. از سوی دیگر می توان به مقدمه چینی طولانی و گمراه‌کننده آغازین فیلم اشاره کرد که نه تنها تا یک سوم اولیه زمان فیلم را (بی آنکه کد و نشانه‌ای هر چند حاشیه‌ای و پنهان به دست مخاطب دهد) در اختیار فیلمی قرار داده که تازه در دقایقی طولانی پس از آغاز، می فهمیم اثری است که در دل اثر اصلی ساخته می شود. این امر برقراری ارتباطی منطقی میان این بخش و ادامه داستان را به لحاظ حس و لحن، ناممکن ساخته است. از این روست که «وقتی همه خوابیم» را در کارنامه سینمایی بهرام بیضایی نمی‌توان به عنوان اثری چشمگیر و قابل تأمل ارزیابی کرد. 

http://www.iran-newspaper.com/1388/2/14/Iran/4201/Page/16/Index.htm

  نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 9:2  توسط   | 
وطن امروز ـسیامک احمدی:
با توجه به اینکه «وقتی همه خوابیم» نخستین مواجهه مخاطبان سینمایی با شماست، کمی از ورود خود به عرصه بازیگری و بویژه سینما برایمان بگویید؟
من تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را مانند همه طی کردم، اما از مقطع راهنمایی تصمیم گرفتم به وجه شاخصی که همیشه در ذهنم بود(ادبیات و هنر) شکل منسجم‌تری بدهم. به همین خاطر وارد هنرستان رادیو و تلویزیون شدم و بعد از آن به دانشکده هنر و معماری رفتم و در رشته ادبیات نمایشی از این دانشکده فارغ‌التحصیل شدم. در کنار تحصیلات به صورت متمرکز با بازی در تئاترهای تجربی، پیگیر بازیگری هم بودم. در سال 76 با گروه تئاتر «لیسار» (اسم قلعه‌ای است که فیلم «چریکه تارا» هم در آن فیلمبرداری شده بود)، گروه تئاتر آقای بیضایی و گروه «پرچین» آشنا شدم. این فعالیت به صورت کنسرواتوار(فعالیت‌های مختلفی که در گروه برعهده یک فرد می‌گذارند تا مدارج پیشرفت را طی کند) ادامه داشت تا کار «افرا»ی آقای بیضایی که دومین یا سومین کاری بود که مدیریت صحنه را بر‌عهده داشتم. بعد از این کار، تست بازی «وقتی همه خوابیم» پیش آمد و با تایید آقای بیضایی برای نقش «مانی اورنگ» و «نجات شکوندی» انتخاب شدم.

ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:2  توسط   | 
بالاخره پس از 8 سال چشم انتظاري و ناکامي‌هاي قابل پيش‌بيني، سينماهاي ايران پذيراي فيلم «وقتي همه خوابيم / 2009» به کارگرداني بهرام بيضايي خواهند بود. اين فيلم در دومين روز بيست و هفتمين دوره جشنواره فيلم فجر در تهران به نمايش درآمد. مقاله پيش رو اميدوار است بتواند با کنار هم قرار دادن نقل قول‌هاي بيضايي برگرفته از گزارش‌هاي پراکنده‌خبرگزاري‌ها و مجلات از دلايل غيبت طولاني‌مدت بيضايي از پرده نقره‌اي پرده‌برداري کند. بعد از آخرين فيلم بيضايي «سگ‌کشي/ 2001» که نامزد بهترين فيلم، بهترين کارگردان، بهترين فيلمنامه، بهترين فيلمبرداري، بهترين بازيگر نقش اول زن، بهترين بازيگر نقش مکمل مرد و زن، بهترين طراحي صحنه و بهترين صدابرداري در نوزدهمين دوره جشنواره فيلم فجر شد و جايزه ويژه تماشاگران را هم کسب کرد سينماهاي ايران در انتظار بيضايي بوده‌اند. نه تنها «سگ‌کشي» در همان سال بر صدر جداول فروش جاي گرفت بلکه نمايش‌هاي بيضايي و مشخصا نمايش‌هاي «افرا / 2008»، «مجلس شبيه در ذکر مصائب استاد نويد ماکان و همسرش رخشيد فرزين / 2005» و «شب هزار و يکم / 2003» جمعيت‌هايي از همه اقشار جامعه و به خصوص طيف روشنفکر را به خود جذب کرده‌اند به همين دليل جاي تعجب است که چرا صنعت سينماي ايران به بيضايي ميدان نداده است. اگر مميزها توانسته‌اند لحن کاملا سياسي «سگ‌کشي»، «افرا» و «استاد ماکان» را قلم بگيرند پس چه چيز ديگري مانع فيلمسازي بيضايي شده است؟ طرح اين نکته که چاپ نمايشنامه‌ها و فيلمنامه‌هاي بيضايي اندک مناقشاتي به همراه آورده است، فايده‌اي ندارد.
ادامه مطلب
  نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 15:30  توسط   | 
 

آزاده کریمی: «بهرام بيضايي» گفت: معمولا نبايد از فيلم‌هايي كه كمي غيرخطي و غير سر راست هستند، توقع فروش زيادي داشت اما «وقتي همه خوابيم» به نسبت ساختار و پيچيدگي‌اش، پاسخ خوبي گرفته است.بهرام بيضايي»  به پرسش‌هايي درباره پخش جهاني فيلم خود پاسخ داد.
وي در پاسخ به اين پرسش كه براي حضور «وقتي همه خوابيم» در عرصه‌هاي جشنواره‌اي يا اكران جهاني برنامه‌اي دارد يا خير، گفت: «حضور در عرصه‌هاي ديگر نياز به پشتباني مالي و سرمايه دارد. اگر كسي باشد كه اين امكانات را داشته باشد تا نمايش فيلم را به بخش‌هاي ديگري هم وارد كند، خوشحال مي‌شوم. در هر حال بيشتر مسئله‌ام اين است كه فيلم بتواند هزينه‌هايش را جبران كند و عرضه شود.» بيضايي در ادامه درباره رضايت خود از ميزان فروش فيلم «وقتي همه خوابيم»، گفت: «من مي‌دانم در چه كشوري زندگي مي‌كنم و توقع زيادي ندارم.»
وي ادامه داد: «اصلا نمي‌دانم معيار فروش چيست و چقدر بايد مي‌بود كه حالا كم‌تر از آن است يا بيشتر، و به نسبت با چه چيز سنجيده مي‌شود؟»
«بيضايي»  گفت: «فروش اين فيلم نسبت به فيلم‌هاي مهمي كه اعتنا نشدند، فروش خوبي است و نسبت به فيلم‌هاي پرفروش راضي‌كننده نيست، همه چيز نسبي و اعتباري است.»
وي با بيان اين مطلب كه ميزان فروش فيلم نسبت به اين دست فيلم‌ها، خوب بوده است، گفت: «فروش «وقتي همه خوابيم» به نسبت فيلمي با اين نوع ساختار، به نظرم فروش خوبي است چون معمولا نبايد از فيلم‌هايي كه كمي غيرخطي و غير سر راست هستند، توقع فروش زيادي داشت و «وقتي همه خوابيم» به نسبت ساختار و پيچيدگي‌اش، پاسخ خوبي گرفته است.»
كارگردان فيلم‌هاي «سگ‌كشي» و «مسافران»، درباره كارگرداني نمايش جديدش به فارس گفت: «صحبت‌هايي راجع به اجراي يك نمايش شده كه هنوز قطعيت نيافته است.»
نويسنده «جنگ‌نامه غلامان» و «عيار تنها» درباره كتاب‌هاي جديدش گفت: «4 سال است كه فرصت نمي‌كنم آخرين غلط‌گيري «هزار افسان كجاست؟» را به سرانجام برسانم. اميدوارم اين كار و انتشار آن را در سال پيش‌رو، ممكن شود.»
وي در پايان گفت: «هزار افسان كجاست؟» كتابي است كه آرزوي انتشارش را دارم.

  نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 16:29  توسط   | 
آشنايي من با آقاي بيضايي كاملا تصادفي بود اما هميشه به‌عنوان يكي از فرخنده ترين اتفاقات زندگي‌ام از آن ياد مي‌كنم. اولين‌بار ايشان را در منزل دوستي مشترك ديدم. تقريبا آقاي بيضايي هيچ حرفي در آن جلسه نزدند. حتي رفتارشان كمي هم براي من عجيب بود چون گاهي زير لب‌سوت مي‌زد و زمزمه مي‌كرد و يك جا آرام نمي‌گرفت. دائم در حال راه رفتن بود.
با اين حال فكر مي‌كنم به تمام بحث‌هايي كه آنجا صورت مي‌گرفت، گوش مي‌داد. به خاطر مي‌آورم من و آقاي سپانلو راجع به مسائل زنان صحبت مي‌كرديم. من از موقعيت زن در اسطوره‌ها و تاريخ نانوشته زندگي زنان صحبت مي‌كردم. به نظرم مي‌آمد آقاي بيضايي بي‌توجه‌ترين فرد به صحبت‌هاي من در آن جمع بود، اما دو سه روز بعد ايشان به دفتر من آمدند، تقريبا دو ساعت صحبت كردند و پيشنهاد دادند، فيلمنامه‌هايشان را من چاپ كنم. به جز يك يا دو فيلمنامه نوشته ديگري از ايشان نخوانده بودم به اين دليل كه در آن دوره، فيلمنامه خواندن خيلي باب نبود. ما بيشتر كتاب مي‌خوانديم.
ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:0  توسط   | 
بهرام بیضایی کار گردان مطرح سینمای ایران گفت :با خبر شدم که همین جمعه گذشته ،در شهرستان بسیار مهمی افرادی غیر رسمی جلوی فروش بلیط فیلم وقتی همه خوابیم را در یکی از نوبتهای نمایش آن گرفته اند . بیضایی در گفت وگو با هفته نامه مردم وجامعه افزود :در تهران و برخی شهرستانها هستند سینماهایی که گهگاه نوبتهایی جای وقتی همه خوابیم فیلم دیگری را نشان می دهند.وی در پاسخ به سوالی همچنین گفت :من هر گز فیلمساز محبوب نسل منتقدان پس از انقلاب نبوده ام .نشانه اش سکوت یک پارچه وگاهی موافق نقدها در برابر توقیف چریکه تارا ،مرگ یزد گرد و چهار سال واندی باشو غریبه کوچک است .

 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 15:51  توسط   | 
برای بسیاری این سوال وجوددارد که چرا برخی منتقدان به تخریب بیضایی می پردازند .بایدگفت بسیاری از منتقدان فیلم بیضایی رابطه نزدیکی با اعتباریان معروف دارند واز او خط می گیرند .در محافل سینمایی وسینماگران وروز نامه نگارانی که طرفدار بیضایی هستند به شدت این شایعه وجوددارد که اکثر منتقدان فیلم آخر بیضایی به دلیل روابط ویژه ای که بااعتباریان دارند به خاطر حمایت از اعتباریان به تخریب بیضایی پرداخته اند.
  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 8:9  توسط   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM